سالروز ميلاد پيامبر مهرباني و دانايي، و صادق آل محمد، را به هم مسلمين وشيعيان تبريک عرض مينمايم.

بيست حديث اخلاقى از پيامبر گرامى اسلام
1- فضيلت دانش طلبى
« مَنْ سَلَکَ طَريقًا يَطْلُبُ فيهِ عِلْمًا سَلَکَ اللّهُ بِهِ طَريقًا إِلَى الْجَنَّةِ... وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَيْلَةَالْبَدْرِ.»:
هر که راهى رود که در آن دانشى جويد، خداوند او را به راهى که به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر ديگر ستارگان است.
2- دين يابى ايرانيان
« لَوْ کانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى يَتَناوَلَهُ.»:
اگر دين به ستاره ثريّا رسد، هر آينه مردى از سرزمين پارس ـ يا اين که فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند يازيد.
3- ايمان خواهى ايرانيان
« إِذا نَزَلَتْ عَلَيْهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) سُورَةُ الْجُمُعَةِ، فَلَمّا قَرَأَ: وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ. قَالَ رَجُلٌ مَنْ هؤُلاءِ يا رَسُولَ اللّهِ؟ فَلَمْ يُراجِعْهُ النّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم)، حَتّى سَأَلَهُ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاثًا. قالَ وَفينا سَلْمانُ الفارْسىُّ قالَ فَوَضَعَ النَّبِىُّ يَدَهُ عَلى سَلْمانَ ثُمَّ قالَ: لَوْ کَانَ الاِْيمانُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاءِ.»:
وقتى که سوره جمعه بر پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل گرديد و آن حضرت آيه وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ را خواند.
مردى گفت:اى پيامبر خدا! مراد اين آيه چه کسانى است؟ رسول خدا به او چيزى نگفت تا اين که آن شخص يک بار، دوبار، يا سه بار سؤال کرد.
راوى مىگويد: سلمان فارسى در ميان ما بود که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)دستش را روى دوش او نهاد، سپس فرمود: اگر ايمان به ستاره ثريّا برسد، هر آينه مردانى از سرزمين اين مرد به آن دست خواهند يافت.
4- مشمولان شفاعت
« أَرْبَعَةٌ أَنَا الشَّفيعُ لَهُمْ يَوْمَ القِيمَةِ:1ـ مُعينُ أَهْلِ بَيْتى.
2ـ وَ الْقاضى لَهُمْ حَوائِجَهُمْ عِنْدَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ.
3ـ وَ الُْمحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ.
4ـ وَ الدّافِعُ عَنْهُمْ بِيَدِهِ.»:
چهار دسته اند که من، روز قيامت، شفيع آنها هستم:1ـ يارى دهنده اهل بيتم،2ـ برآورنده حاجات اهل بيتم به هنگام اضطرار و ناچارى،3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب و زبان،4ـ و دفاع کننده از اهل بيتم با دست و عمل.
5- ملاک پذيرش اعمال
« لا يُقْبَلُ قَوْلٌ إِلاّ بِعَمَل وَ لا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ إِلاّ بِنِيَّة وَ لا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ وَ لا نِيَّةٌ إِلاّ بِإِصابَةِ السُّنَّةِ.»:
نزد خداوند سخنى پذيرفته نمىشود، مگر آن که همراه با عمل باشد، و سخن و عملى پذيرفته نمىشود، مگر آن که همراه با نيّت خالص باشد، و سخن و عمل و نيّتى پذيرفته نمىشود، مگر آن که مطابق سنّت باشد.
6- صفات بهشتى
« أَلا أُخْبِرُکُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَيْهِ النّارُ غَدًا؟ قيلَ بَلى يا رَسُولَ اللّهِ.
فَقالَ: أَلْهَيِّنُ الْقَريبُ اللَّيِّنُ السَّهْلُ.»:
آيا کسى را که فرداى قيامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نکنم؟ گفتند: آرى، اى پيامبر خدا.
فرمود: کسى که متين، خونگرم، نرمخو و آسانگير باشد.
7- نشانه هاى ستمکار
« عَلامَةُ الظّالِم أَرْبَعَةٌ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ، وَ يَمْلِکُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ، وَ يُبْغِضُ الْحَقَّ وَ يُظْهِرُ الظُّلْمَ.»:
نشانه ظالم چهار چيز است :1ـ با نافرمانى به مافوقش ستم مىکند،2ـ به زيردستش با غلبه فرمانروايى مىکند،3ـ حقّ را دشمن مىدارد،4ـ و ستم را آشکار مىکند.
8- شعبه هاى علوم دين
« إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: آيَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَريضَةٌ عادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ وَ ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.»:
همانا علم دين سه چيز است، و غير از اينها فضل است:1ـ آيه محکمه (که منظور از آن علم اصول عقائد است)،2ـ فريضه عادله (که منظور از آن علم اخلاق است)،3ـ و سنّت قائمه (که منظور از آن علم احکام شريعت است).
9- فتواى نااهل
« مَنْ أَفْتى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْم... فَقَدْ هَلَکَ وَ أَهْلَکَ.»:
کسى که بدون صلاحيّت علمى براى مردم فتوا دهد، خود را هلاک ساخته و ديگران را نيز به هلاکت انداخته است.
10- روزه واقعى
« أَلصّائِمُ فى عِبادَة وَ إِنْ کانَ فى فِراشِهِ ما لَمْ يَغْتَبْ مُسْلِمًا.»:
روزه دار ـ مادامى که غيبت مسلمانى را نکرده باشد ـ همواره در عبادت است، اگر چه در رختخواب خود باشد.


11- فضيلت رمضان
« شَهْرُ رَمضانَ شَهْرُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ يُضاعَفُ فيهِ الْحَسَناتُ وَ يَمْحُو فيهِ السَّيِّئاتُ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَکَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الاِْنابَةِ وَ هُوَ شَهْرُ التَّوبَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ.
أَلا فَاجْتَنِبُوا فيهِ کُلَّ حَرام وَ أَکْثِرُوا فيهِ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ....»:
ماه رمضان، ماه خداوند عزيز و جليل است، و آن ماهى است که در آن نيکيها دوچندان و بديها محو مىشود، ماه برکت و ماه بازگشت به خدا و توبه از گناه و ماه آمرزش و ماه آزادى از آتش دوزخ و کاميابى به بهشت است. آگاه باشيد! در آن ماه از هر حرامى بپرهيزيد و قرآن را زياد بخوانيد.
12- نشانه هاى شکيبا
« عَلامَةُ الصّابِرِ فى ثَلاث:أَوَّلُها أَنْ لا يَکْسَلَ،و الثّانِيَةُ أَنْ لا يَضْجَرَ،وَ الثّالِثَةُ أَنْ لا يَشْکُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ. لاَِنـَّهُ إِذا کَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ،وَ إِذا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّکْرَ،وَ إِذا شَکى مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصاهُ.»:
علامت صابر در سه چيز است:اوّل: آن که کسل نشود،دوّم: آن که آزرده خاطر نگردد،سوّم: آن که از خداوند عزّوجلّ شکوه نکند،زيرا وقتى که کسل شود، حقّ را ضايع مىکند،و چون آزرده خاطر گردد شکر را به جا نمىآورد،و چون از پروردگارش شکايت کند در واقع او را نافرمانى نموده است.
13- بدترين جهنّمى
« إِنَّ أَهْلَ النّارِ لَيَتَأَذُّونَ مِنْ ريحِ الْعالِمِ التّارِکِ لِعِلْمِهِ وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النّارِ نِدامَةً وَ حَسْرَةً رَجُلٌ دَعا عَبْدًا إِلَى اللّهِ فَاسْتَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطاعَ اللّهَ فَأَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ وَ أَدْخَلَ الدّاعِىَ النّارَ بِتَرْکِهِ عِلْمَهُ.»:
همانا اهل جهنّم از بوى گند عالمى که به علمش عمل نکرده رنج مىبرند، و از اهل دوزخ پشيمانى و حسرت آن کس سختتر است که در دنيا بنده اى را به سوى خدا خوانده و او پذيرفته و خدا را اطاعت کرده و خداوند او را به بهشت درآورده، ولى خودِ دعوت کننده را به سبب عمل نکردن به علمش به دوزخ انداخته است.
14- عالمان دنيا طلب
« أَوْحَى اللّهُ إِلى داوُدَ(عليه السلام) لا تَجْعَلْ بَيْنى وَ بَيْنَکَ عالِمًا مَفْتُونًا بِالدُّنْيا فَيَصُدَّکَ عَنْ طَريقِ مَحَبَّتى فَإِنَّ أُولئِکَ قُطّاعُ طَريقِ عِبادِى الْمُريدينَ، إِنَّ أَدْنى ما أَنـَا صانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنـْزَعَ حَلاوَةَ مُناجاتى عَنْ قُلوبِهِمْ.»:
خداوند به داود(عليه السلام) وحى فرمود که: ميان من و خودت، عالِم فريفته دنيا را واسطه قرار مده که تو را از راه دوستىام بگرداند، زيرا که آنان، راهزنانِ بندگانِ جوياى مناند، همانا کمتر کارى که با ايشان کنم اين است که شيرينى مناجاتم را از دلشان برکنم.
15- نتيجه يقين
« لَوْ کُنْتُم تُوقِنُونَ بِخَيْرِ الاْخِرَةِ وَ شَرِّها کَما تُوقِنُونَ بِالدُّنيا لاَثَرْتُمْ طَلَبَ الآخِرَةِ.»:
اگر شما مردم يقين به خير و شرّ آخرت مىداشتيد، همان طور که يقين به دنيا داريد، البته در آن صورت، آخرت را انتخاب مىکرديد.
16- نخستين پرسش هاى قيامت
« لا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ يَوْمَ القِيمَةِ حَتّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَع: عَنْ عُمْرِهِ فيما أَفـْناهُ، وَ عَنْ شَبابِهِ فيما أَبـْلاهُ، وَ عَنْ عِلْمِهِ کَيْفَ عَمِلَ بِهِ، وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أَيـْنَ اکْتَسَبَهُ وَ فيما أَنـْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أَهـْلَ الْبَيْتِ.»:
هيچ بنده اى در روز قيامت قدم از قدم برنمىدارد، تا از اين چهار چيز از او پرسيده شود:1ـ از عمرش که در چه راهى آن را فانى نموده،2ـ و از جوانىاش که در چه کارى فرسوده اش ساخته،3ـ و از مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهى صرف نموده،4ـ و از دوستىِ ما اهل بيت.
17- محکم کارى
« وَ لکِنَّ اللّهَ يُحِبُّ عَبْدًا إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَحـْکَمَهُ.»:
پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) وقتى که با دقّت قبر سعد بن معاذ را پوشاند فرمود: مىدانم که قبر سرانجام فرو مىريزد و نظم آن بهم مىخورد، ولى خداوند بندهاى را دوست مىدارد که چون به کارى پردازد، آن را محکم و استوار انجام دهد.
18- مرگ، بيدارى بزرگ
« أَلنّاسُ نِيامٌ إِذا ماتُوا انْتَبَهُوا.»:
مردم در خواباند وقتى که بميرند، بيدار مىشوند.
19- ثواب اعمال کارساز
« سَبْعَةُ أَسـْباب يُکْسَبُ لِلْعَبْدِ ثَوابُها بَعْدَ وَفاتِهِ:رَجُلٌ غَرَسَ نَخْـلاً أَوْ حَـفَـرَ بِئْـرًا أَوْ أَجْرى نَهْـرًاأَوْ بَنـى مَسْجِـدًا أَوْ کَتَبَ مُصْحَفًا أَوْ وَرَّثَ عِلْمًاأَوْ خَلَّفَ وَلَـدًا صالِحـًا يَسْتَغْفِرُ لَـهُ بَعْـدَ وَفاتِـهِ.»:
هفت چيز است که اگر کسى يکى از آنها را انجام داده باشد، پس از مرگش پاداش آن هفت چيز به او مىرسد:1ـ کسى که نخلى را نشانده باشد (درخت مثمرى را غرس کرده باشد)،2ـ يا چاهى را کنده باشد،3ـ يا نهرى را جارى ساخته باشد،4ـ يا مسجدى را بنا نموده باشد،5ـ يا قرآنى را نوشته باشد،6ـ يا علمى را از خود برجاى نهاده باشد،7ـ يا فرزند صالحى را باقى گذاشته باشد که براى او استغفار نمايد.
20- دوستى آل محمّد
« مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ شَهيـدًا.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مَغْفُورًا لَهُ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ تائِبـًا.
أَلا وَمَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَکْمِلَ الإِيمانِ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد جاءَ يَوْمَ الْقِيمَةِ مَکْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَأْيُوسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ يَشُمَّ رائِحَةَ الْجَنَّةِ.»:
کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، شهيد مرده است.
آگاه باشيد کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، آمرزيده مرده است.
آگاه باشيد کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، توبه کار مرده است.
آگاه باشيد کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، باايمان کامل مرده است.
آگاه باشيد کسى که با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، در حالى به صحراى قيامت مىآيد که بر پيشانىاش نوشته شده: نااميد از رحمت خدا.
آگاه باشيد کسى که با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، بوى بهشت به وى نمىرسد


تو که به ساحت نوشتار من آمده اي !
به ساحت عشق ، خنده و زندگي خوش آمدي !
همت بيپيرايگان بدرقهي راه بلند تو باد !
بخوان ! به نام پروردگارت که آفريد !
بخوان !
زير آبشار کلمات برو
و چشمهاي خود را شستو شو بده .
چشمها را بايد شست ؛
جور ديگر بايد ديد .
آيينهي جان را چنان صيقل بده که خداوند سينه ات را کليد گنجهاي غيب و حکمت کند .
روشن شو و روشنايي شو .
با لطف ، قرين باش و با رفيق ، همنشين .
هرگز لباس دين به تن نکن که فارغالبال به دنيا مشغول باشي .
با اهل زر و زور که سرمهي بي خبري در ديدهي ناپسنديدهشان کشيده و عسل کسل از شرابخانه ابليس نوشيدهاند، مياميز .
بيپيرايه باش .
با کساني که سر بر بالين غفلت نهاده و غرور ، حجاب روزگارشان شده ، فرق داشته باش .

بيشتر آدمها ، بيگانه وار ميآيند و ديوانهوار مي روند ، اما تو ، آشنا بيا و فرزانه برو .
سالکي باش که از عقاب خطرات روزمرگي گذشته و از آهنگ نهنگ دنيا گريخته ؛ گريزي شجاعانه ! تو با اين گريز ، به حبل متين کلام الهي مي آويزي و امر (( عاشقانه زندگي کن )) ! را امتثال مي نمايي .
از خاک برخيز ، گردن بيفراز و خود را نباز .
بدان که اگر از دامان عشق بگريزي ، ديري نخواهد گذشت که از نام و نامهي حق روي بر خواهي تافت و به جامه و جام و غلام و حطام و مرکب وستام مشغول خواهي شد .
بنابراين ، براي هميشه به دامان عشق درآويز و از سرچشمهي عرفان بنوش .
هيچ گاه در دام کام گام مگذار .
عاشقي پيشه کن ، صبوري بورز .
اجر صبر تو ، شهد و شکريست که از شاخ نبات شهود به کامت خواهند ريخت .

بدين سان ، حقايق و دقايقدان ميشوي ؛ بي مشقت مجاهدت ، حقيقت مشاهدت مييابي ؛ بي زحمت خيالي ، رحمت جمالي مي بيني ، بي تربيت ، به تزکيت مي رسي و به حق مي تواني ادعا کني : ((ادّبني ربّي ))
فهمي عاشقانه از هستي داشته باش .
نه از ترس آتش دوزخ و نه به طمع نعمات بهشت ، بلکه عاشقانه از خدا و عشق و زندگي سخن بگو .
بدان : کساني که به طمع بهشت از هواي نفس گذشتند ، ميراث ابلهي بردند ؛ چنانکه خواجهي موجودات خبر داده است : (( اکثر اهل الجنه البله . )) هيچ گاه طعم طمع را امتحان نکن ، فريفتهي آوازهي آز نشو و دست نيازمندي از آستين آزمندي بيرون بياور .
حتي اگر بيبرگي ، تو را با مرگ گوشمالي دهد ، هرگز آزادي را به بندگي مفروش .
دمساز عشق و دلباز صدق باش ؛
قناعت پيشه کن و از بيطمعي توشه اي بساز .
دنيا ، جلوهي حضرت حق است .
بنابراين ، ستايشگر زمين و زندگي باش .
عقل خويش را از عقيلهي فنا رها کن ، قباي بقا بپوش . دل را خلعت صدق بده و تاج جنون بر سر عشق بگذار . تو از درياي حقيقت ميآيي و هزاران درّ ناسفته در صدف دل داري .
بگذار در هر اشارت تو بشارتي باشد براي آدمها . راه يافتن به دامنههاي باغ عرفان همّت مي خواهد .
بديهيست خفاش ، مانند سيمرغ نتواند بود .

زهره’ زهر بر اين گلشن روشن ، آب شود ، و چون خورشيد جهان ، چادر منير روز را در روي شب کشد ، شب پرک را به عجز ديده ، معذور دارد .
اگر به حريم حرم روشنايي راه يابي ، جام جانت بي فتوح رها نخواهد شد .
شست و شو کن و به باغ حقيقت ، عشق و زيبايي وارد شو .
اينجا ، خانهي خمار است و پناهگاه عاشقان و رندان و عياران .
اگر به باغ رويان عشق و عرفان قدم بگذاري ، با دامني پر از گلهاي رنگارنگ بيرون مي آيي ؛ گلهايي که رايحهي خدا ، عشق ، دوستي ، خوبي ، تسليم و رضا دارند .
دنيا ، جلوه حضرت حق است .
بنابراين ، ستايشگر زمين و زندگي باش..

اولين معنايي که از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است که انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت مي بيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يک معنا عيد ناميده شده است ..
در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است که : هر روزي که انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا که زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است که با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد ..
از سوي ديگر حرکت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنکه وقتي انسان معناي جديدي کشف ميکند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود ..

معناي ديگري که از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني کردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است که حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي کامل شدن عبادت قرباني کند . مولوي در اين معنا گفته است :
خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد
کان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميکشد
کشته شدن در پاي محبوب و قرباني کردن خود مهمترين تعريفي است که مولوي ازعيد به ما ميدهد..
در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است ،يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مبارکي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آنکه در رابطه با ما معني شود در باره توليد کننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود ..
چون خداوند « بديع السموات و الارض است » و خود را با عنوان «فتبارک الله احسن الخالقين» به ما معرفي نموده است . واز سوي ديگر اين مبارکي در تمامي ملک و ملکوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارک ميتوان هرلحظه طعم مبارکي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يک فرق گوهري دارد که آن محوريت خداست..
حلول ماه ربيع الاول برهمه عزاداران حسيني مبارک باد

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[15/5/1387- 7:40 ص] به بهانه روز پاسدار...
[1/5/1387- 10:38 ع] سفري که يه خاطره شد!
[آرشيو شده ها]




.jpg)










