

آتشفشاني که دردل کوه سردم در تلاطم است با قطره هاي آتشين نمايان
شده وحاکي از حرارت عميقي در دل من است وآينه خروش آسمانها وزمين
است.گويي همه براي اقتباس پاره اي از نوراو ، از يکديگرسر،فراز ميکنند.
ولي هيهات! که نور او بدست ظلمت افتدودست تاريکي بر گردن پر فروغ
او آويزد.
تمام موجودات را نيک مينگرم در ذره ذره همه آنها فوران محبت او را
با سر انگشتان خويش لمس ميکنم ولي آنچه درون آنهاست،
وراي همه آنست که درسينه من وجود دارد،
سوزش قلبم را اگر بر دل اقيانوسها زنند تمامي ذرات آنها از يکديگر
فراري شده وبه آسمانها گريزان ميشود.

نگاه سوال بر انگيز همه عالم از چيستي اين عشق خبر ميدهد،
زبان با خشکي ناشي از حيرت تمامي قواي خود را جمع نموده
تا خبر از سر درون دهدوخود را رسواي عالم بنمايد که :
الا يا اهل العالم! اين حرارت مکنونه در قلب من همان
شور وعشق حسين است
که خداي عشق در گل من به وديعه نهاده ومرا بر عوالم عرش وفرش
برتري داده است.
قفل سينه خويش را بر اهرم اشک شکستم واسرار سينه
ولايت را آشکار ساختم که قلب زيباي حسين سرشار از حرارت عشق
بر مير سپاه خويش وعلمدار کربلاي خويش است.

زهي شرر که جمال دلرباي ابالفضل العباس بر قلب ارباب زده است و
زهي ادب که صاحب رايت الحسين را متواضع مولاي خويش نموده است.

فرخنده تابش کهکشان نور،حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) ،
ماه ادب ،حضرت اباالفضل العباس(ع)،
وخورشيد اسارت ،حضرت زين العابدين(ع)،
بر همگان مبارک باد

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[15/5/1387- 7:40 ص] به بهانه روز پاسدار...
[1/5/1387- 10:38 ع] سفري که يه خاطره شد!
[آرشيو شده ها]




.jpg)










