
بنام او که وجودش صفاست ،عهدش وفا، ومحبتش کيميا ست

الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزکيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
ذ: ذکر گويي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيرکي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شکافتن عمق درد ها
س: سخاوت براي گشايش کار ها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طا قت براي تحمل شکست
ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشکفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداکاري براي قلب هاي درد مند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ک: کرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يک کودک
ن: نکته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به کنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ي: يک رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترک
هوالمحبوب
هنوز هم وقتي قلب شيشه اي احسا سم را با سنگ نا مهربانيها مي شکنند
شمع آرزو هايم را با جرقه اشک روشن مي کنم و در اقيانوس ژرف خيال
سوار بر زورق انديشه تا فراسوي دشت آرزوها سفر مي کنم
راستي چه خوب بود اگر من هم بالهائي به سپيدي نور و به لطا فت پر پروانه
داشتم در اين صورت تا آبي آسمان عشق تا سرزمين کبو تران عاشق آنجا که کينه و
ريا جواز ورود ندارد پر مي زدم آنجا که پلاک خانه دلها عشق است...

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[15/5/1387- 7:40 ص] به بهانه روز پاسدار...
[1/5/1387- 10:38 ع] سفري که يه خاطره شد!
[آرشيو شده ها]




.jpg)










