|
| ||
|
|
محرم ازراه ميرسد وهر سال براي ما جلوه اي تازه دارداشکها جاري است،
ضجه ها پرده گوشها را مي نوازد وهمه سياه پوش ومحزون گشته اند.
پرچم سياه بر درخانه ها وحسينيه ها ومساجد بر افراشته شده اند!چرا؟
پاسي از شب را درتکايا بسر ميبريم،وعاظ وخطبا وسخنوران از مردي (که
مروت وآزادگي او نه زبانزد مسلمانان بلکه عامه مردم است)سخن
ميگويند.همه ي آزاد مردان جهان او را مي ستايند وهمه شيفته گان عالم
در عظمت اومتحيرند.
راستي خدايش چقدر عزيزش ميدارد؟ دوست داشتن او را، محبت به او را،
گريه کردن به او را،الگو قرار دادن او را در زندگي.
او کيست؟ چگونه زيست؟چگونه سخن گفت؟ چگونه جان را دررا معشوق
نثار کرد؟
او فقط رضاي خدا راجست وجان خويش واهل بيت خويش واصحاب خويش
را با خداوند معامله نمود.تحمل تشنگي ورنجهاي عاشورا واسارت اهل
بيت او براي رضاي رب العالمين بود تا مکتب ودينش زنده بماند تا جامعه
گرفتار در ظلم آزاد گردد.

او خواست مسلماناني که پيامبر وعلي وفاطمه را فراموش کرده بودند
دوباره برگرداند،او ميخواست مردم اسير وبرده دنيا وخواهشهاي نفساني
خويش نشوند،او ياد وخاطره معاد را زنده گردانيد ،او ميخواست مکتب
توحيدي لا الله الا الله باقي بماند،او ميخواست بيت المال مسلمانان که در
دست جنايتکاران افتاده بود وهمه حيف وميل ميشد به مسلمين
بازگرداند،او ميخواست دوباره قرآن همراه با فهم حقايق تلاوت گردد.
او ميخواست به انسانهاي جهان بفهماند که دين دار واقعي باشند وزير
بار ظلم ستمگران زندگي نکنند وتنها بندگي خداوند را شايسته خويش
بدانند.وبه پاداشي که خداوند براي جد بزرگوارش در نظر گرفت توجه
داشته باشندوآن اينکه خداوند فرمود:
به حقيقت دوستي اهل بيت(ع) را برامتش فرض وواجب گردانيد.
حسين(ع) همان انساني است که ييامبر در باره او فرمود:
حسين سيد جوانان اهل بهشت وکشتي نجات امت است.
ومحبت حسين(ع)مارا برآن داشت که در عزايش جامه سياه بپوشيم وبا
قلبي محزون بر سر وسينه بزنيم .
براي همين محرم را آرزو مي کرديم وخدا را شاکريم که زنده ايم وتاسوعا
وعاشوراي ديگري رادرک ميکنيم اينقدر اشک ميريزيم که اگر مقدور باشد
بجاي اشک خون بگرييم!تا دوستيمان وشيعه بودنمان را ابراز کنيم تا
شايد قابليت پيدا کنيم که باسيره وخلق وخوي او زندگيمان را رنگ الهي
ببخشيم باشد که چگونه زيستن وچگونه مردن را از او بياموزيم.
درس آزادي بدنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند افکار حسين
جان خود را در ره صدق وصفا ازدست داد
زين سبب تا حشر باشد گرم بازار حسين
با قيام خويش براهل جهان معلوم کرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين
زندگي ييکار باشد درره انديشه ها
باشد اين گفتار شيرين وگهر بار حسين
مرگ با عزت زعيش در مذلت بهتر است
نغمه اي مي باشد از لعل گهر بار حسين

«الحمد الله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه امير المومنين
والائمه المعصومين عليهم السلام»
از خوشه هاي شاخسار سر سبز غدير
سبدي پر خواهيم کرد،
پر از نام علي عليه السلام
که: ؛ذکر علي عباده؛
بوي خوش بهشت از کنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان وبهشتيان،
جان ها را مي نوازد اين چه بوي خوشي است که حتي پس از
عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد.
غدير تکرار اولين است در کلام آخرين، همان کلام نوراني که در
اولين پيام، علي را به برادري و وصايت خواند و در غدير، اعلام
ولايت و امامت او را فرمود.
مهر بي مثال از آفتاب، نوراني تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به
اشارت او سر از خواب بر مي دارد.
ستارگان آسمان نيز وامدار نيم نگاه اويند و ما هم جرعه نوش جام
ولاي آن بزرگ، آن عزيز، آن مهربان تر از پدر، آن جاري
از باران و آن خوب تر از پاکي که:
شرف، بازوت گيرد تا بخيزد
محبت، آب بر دست تو ريزد
چه گويم مهرباني مادر توست
نگاه راستي در جست و جويت
و ما چه گوييم تو اي مهربان مولاي کريم، که پايمردانه بر زبر
کائنات ايستاده اي و زمين و هر آنچه در آنست در مشت تو و
زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو. ورود عظيم تاريخ جويباري
که خيزاب امواجش از قوزک پايت در نمي گذرد.
و ما با کدامين زبان و احساس تو را روايت کنيم تو اي که پيامبر در
شانت فرموده است:
"هر کس علي را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان
را به او عطا مي فرمايد."
تو را با کدامين زبان بسرائيم که خداوند در قرآنش در آيات مختلف
تو را مدح فرموده است و زيباتر آن که شاعر سرود:
في شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر.

و اينک وارث غدير، صاحب دست بيعت علوي، مالک ملک حيدري،
والي سرزمين صفدري، مهر سپهر سروري، حجة بن الحسن
العسکري در کنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و
افتخار بر دستان مبارکش بوسه مي زنيم و بر بيعت با او دل نازنين
صديقه کبري، فاطمه زهرا عليها السلام را شادمان مي سازيم.


خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان
آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارک و تهنيت باد



باز اين اشک است که از جادههاى دل مىگذرد و در کوير نياز ساکن مىشود . دوباره کبوترهاى محرم
خيال، با خاک عرفات، تيمم مىکنند . نمىدانم! اما هر چه هست من زائر کوى حسينم . مىخواهم با
زمزمههاى حسينى در صحراى عرفات، محرم درگاه خدا شوم، زير باران عرفه ...
احسان ديرينه تو را قرنها و سالهاست مردمان شناختهاند . تو هماني که کاروان را براى نجات يوسف
فرود آوردي تا از چاه به جاه رسانىاش و از بندگى به سلطنت . چشم سپيد يعقوب را به ديدار يوسف
روشن کردى! اى ياور ايوب که بلا و رنج و سختى را از او دور کردى! اى آن که دستان ابراهيم را از ذبح
اسماعيل نگاه داشتى، تا وعدهات تحقق يابد!
اى اجابت کننده دعاى زکريا! اى آفريننده يحيى! اى حامى
يونس! که او را از شکم ماهي نجات دادي. تو را مىشناسم .
اى آن که به امر خود، دريا را براى بنىاسرائيل شکافتى و فرعون و لشکرش را در گرداب قهر خويش غرق
نمودي! تو را مىشناسم .
اين را نيز مىدانم که اگر بندهاى نافرمانى کند، عزلش نمىکنى . مگر نبودند ساحران که سالها غير تو را
پرستيدند و فرستادگان تو را تکذيب کردند، اما تو با آيه لطيف هدايت، از هر چه جهالت رهايشان کردى و به
سمت نور رهنمايشان شدى،
آى اى خدا اى بديع بى همتا، اى پاينده بىمثال، اى عالمى که به هر کس به قدر گنجايشش، بخشيدى .
من اکنون زير باران عرفه، زمزمههاى حسين (عليه السلام) اين بنده عاشق تو را زمزمه مىکنم . او که تو
را با واژههاى آسمانى اشک مىخواند و با تمام بزرگيش چه خاشعانه با تو سخن مىگويد . اين همان آغاز
کربلايى شدن است ...

مهربانا! خطاهايم بزرگ شد و رسوايم نکردى . گناهانم را ديدى و پوشاندى .
اى لطيف! خرد بودم و ضعيف، روزىام دادى و نگاهم داشتى . بزرگ شدم! هنوز نمىتوانم نعمات تو را
شماره کنم . اى که بىمنت عطا مىکنى؛ آن گونه که من در آيينه دلم لطف و احسان تو را مىبينم
و تو در آيينه کردار من جرم و عصيان را . با اين همه گنهکارى راهنمايم شدى به سوى ايمان . هر چند هنوز
در شکر اين همه احسان ناتوان بودم، بيمار شدم، خواندمت؛ درمان کردى . عريان بودم، پوشاندىام .
گرسنه بودم، سيرم کردى . تشنه بودم، از تو سيراب شدم . ذليل بودم، عزيزم کردى . غريب بودم، آشنايم
نمودي.
مسکين بودم، توانگرم ساختى . و خود کريمانه، احسان آغاز نمودى . پس به راستى که حمد و سپاس
براى توست! اى خداى بىهمتا! لبهايم اکنون با طراوت دعا ترنم گرفتهاند . چشمانم در بارش توبه، امان از
دست دادهاند .
دل بىقرار عرفات حسين (عليه السلام) شده است! يا قديم الاحسان ما را بيامرز و دعاهايمان را
مستجاب گردان که جز تو کسي را نداريم و چشم اميدمان به درگاه تو که کريم و رحيم هستي؛ مي
باشد...

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[15/5/1387- 7:40 ص] به بهانه روز پاسدار...
[1/5/1387- 10:38 ع] سفري که يه خاطره شد!
[آرشيو شده ها]






.jpg)










