
امروز داشتم برنامه بسوي ظهور را ميديدم برام جالب بودبحثي با عنوان انديشه مهدويت اسيبها وتهديها بود بحثي در مورد افرادي که مدعي دروغين مهدويت بودند وانچه که در همه اين مدعيان دروغين يکسان بود استفاده از ساده لوحي افراد بود که با خرافات، انديشه هاي نادرست ،مهدويت، را به طرفدارانشان القا ميکردند واز آنها براي منافع شخصي خودشان استفاده ميکردند. اين عدم شناخت درست از امام عصر هست که باعث بروز چنين اتفاقاتي ميشود.
ولي ما بعنوان يک منتظرچقدر امام زمان خود را ميشناسيم؟؟ وظيفه ما بعنوان يک منتظر واقعي چيست؟؟
به اين ياد نوشته سيد مهدي شجاعي افتادم که ميگفت:
بلاي عصر ما غيبت نيست بلکه غفلت است
کدام عاشقي بي ياد معشوق زيشتن مي تواند؟
کدام عاشقي بي خاطره معشوق ميتواند يک لحظه سر کند؟
کدام عاشقي هرگاه به ياد معشوق ميافتد ومحبوب را در رديف امور روزانه خويش مي بيند؟
کدام عاشق هجران کشيده اي خورد وخوراک وخواب ولذت مي فهمد؟
اين ننگ وعار براي معشوق نيست که از معشوق بشنود که ما توراازياد نمبريم.
ومراعات تو را فرو نمي گذاريم واو......... واوبي اشتياق زيارت معشوق سرکند و يا او را فروبگذارد؟
اين اوج بي معرفتي محب نيست که بداند و بشنود که محبوب بهشادماني او شاد ميشود با اندوه او غمگين ميگردد مريضي اش محبوب را بيمار ميکند هر گاه دست بر دعا بر ميدارد محبوب آمين ميگويد وآن زمان که سکوت ميکند محبوب بجايش وبرايش دعا ميکندو او سر ازپاي نشناسد وقالب تهي نکند؟
آري بلاي جانسوز عصر ماغفلت است غيبت نيست او غيب نيست
پرده بر چشمهاي ماست چه کسي صادقانه دست بر دعا آورده ومخلصانه امام خويش را طلب کرده وپاسخ نگرفته است؟...
هرکس بقدر جام معرفت خويش از دست امام نوش ميکندامام دست نيافتني نيست دستهاي ما بسته است
امام در پرده ي غيبت نيست پرده بر چشمهاي ماست وآنچه ما رااززيارت محروم ميکند غيبت نيست غفلت است.
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[15/5/1387- 7:40 ص] به بهانه روز پاسدار...
[1/5/1387- 10:38 ع] سفري که يه خاطره شد!
[آرشيو شده ها]




.jpg)










